تبليغاتX
دختران آتش

دختران آتش

خیام

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید

بهتر ز می ناب کس هیچ ندید

من در عجبم ز میفروشان کایشان

به زانکه فروشند چه خواهند خرید


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 14:20  توسط دختران آتش  | 

حافظ

من حاصل عمر خود ندارم جز غم

وز عشق زنیک و بد ندارم جز غم

یک یار با وفا ندیدم جز درد

یک مونس نامزد ندارم جز غم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 12:57  توسط دختران آتش  | 

سعدی

به  زخم  خورده  شکایت  کنم  ز دست جراحت       

 که  تن درست ملامـت کند  چو من  بخروشـم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 22:9  توسط دختران آتش  | 

اخوان

  «هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ؟

  یک فریب ساده و کوچک .

  آن هم از دست ِ عزیزی که تو دنیا را

  جز برای او و جر با او نمی خواهی .

  من گمانم زندگی باید همین باشد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:41  توسط دختران آتش  | 

...

  گاه باران همه دغدغه اش باغچه نیست...
  گاهی از غصه تنها شدنش می بارد....

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 19:3  توسط دختران آتش  | 

اگر تو

  اگر تو باز نگردی

  امید آمدنت را به گور خواهم برد

  و كس نمی داند

  كه در فراق تو دیگر

  چگونه خواهم زیست

  چگونه خواهم مرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 19:20  توسط دختران آتش  | 

مرگ

   گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد داد؟
  آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی کاشکی روی تورا میدیدم
  شانه بالا زدنت را
                              - بی قید
  و تکان دادن دستت
                            - که مهم نیست زیاد
  .تکان دادن سر را
                             - که عجب عاقبت مرد افسوس
  کاشکی میدم
  من به خود میگویم
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 18:0  توسط دختران آتش  | 

...

   يك پنجره براي ديدن
 
يك پنجره براي شنيدن
  يك پنجره كه مثل حلقه ي چاهي
  در انتهاي خود به زمين مي رسد
  و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مكرر آبي رنگ
  يك پنجره كه دست هاي كوچك تنهايي را
  از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي كريم
  سرشار مي كند .
  و مي شود از آن جا
  خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان كرد
  يك پنجره براي من كافيست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 13:42  توسط دختران آتش  | 

سوگند

   بزرگترین سین هفت سین قلبم .....سوگند خوردن به عشق توست
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 23:43  توسط دختران آتش  | 

سخن عشق

  سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم

  رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم

  گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

  باز گویم که عیان است ، چه حاجت به بیانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 14:8  توسط دختران آتش  | 

هیچ

   كسي تكان بدهد باز چوب جادو را
  كه باد برگرداند به قصه ام او را




  دلم گرفته ...كسي نيست تا كه پاره كند

  طناب گردن باريك بچه آهو را ؟
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 10:38  توسط دختران آتش  | 

...

  بود سوزی در آهنگم خدایا تو می دانی که دلتنگم خدایا
  دگر تاب پریشانی ندارم نه از آهن ، نه از سنگم خدایا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 13:25  توسط دختران آتش  | 

گاهی

  گاهي گمان نمي كني ولي مي شود،
  گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود؛
  گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است،
  گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛
  گاهي گداي گداي گدايي و بخت نيست،
  گاهي تمام شهر گداي تو مي شود...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 17:0  توسط دختران آتش  | 

...

    دوستی
    حرمت احساس نهانی ست
    که دل
    می شناسدَش ...
    و تقدیر
    آنرا
    فراموش می کند ...!!!
    باشد که ما
    "با وفا باشیم ..."

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 10:0  توسط دختران آتش  | 

......

هوای سهمگین انسان
صدای مرگ دارد...
دل،
قطره،
قطره،
شراب می شود،
و می ریزد بر چنگ
نه صدایی؛
نه شرابی؛
نه چنگی...
نماند قطره ای از انسان.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 12:39  توسط دختران آتش  |