دختران آتش
عشق یعنی راه رفتن زیر باران عشق یعنی من می روم تو بمان عشق یعنی آن روز وصال عشق یعنی بوسه ها در طوله سال عشق یعنی پای معشوق سوختن عشق یعنی چشم را به در دوختن عشق یعنی جان می دهم در راه تو عشق یعنی دستانه من دستانه تو عشق یعنی اميدم دوستت دارم تورو عشق یعنی می برم تا اوج تورو عشق یعنی حرف من در نیمه شب عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب عشق یعنی انقباظو انبصاط عشق یعنی درده من درده کتاب عشق یعنی زندگیم وصله به توست عشق یعنی قلب من در دست توست عشق یعنی عشقه من زیبای من عشق یعنی عزیزم دوستت دارم و
مرا ديوانه مي خواهي ، زخود بيگانه مي خواهي بکن حرف مرا باور ، نيابي از من عاشق تر و گريه کن گريه قشنگه گريه سهمه دل تنگه و
وقتیکه تنگ
غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های
دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های
بارون میشکنه بغض صدا م
دیگه غیر از
یدونه پنجره هیچی نمیخام
پشت این
پنجره میشینم و آواز
میخونم
منتظر واسه
رسیدنت تو بارون میمونم
زیر
بارون انتظارت رنگ تازه
ای داره
منم
عاشق ترم انگار وقتی بارون
میباره
بعضی وقتا که
میای سر روی شونم میزاری
تموم غصه ها رو
از دل من بر میداری
اما این فقط یه
خوابه خواب پشت پنجره
وقت
بیداری بازم غم میشینه تو حنجره و
عشق مانند عابری است که گاه خود را به کوری میزند تا تو
از خیابان عبورش دهی بی انکه بدانی عبورت داد
بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود راهه من جداست
بگذار این ابرها تا میتوانند ببارند چتر من خداست
خط ميكشم رو ديوار خط ميكشم رو ديوار و نشه پر پر شي عزيزم
مهربون گلم نپوسي دوست عزیزم عروسیت مبارک ولی یادت باشه ما رو فراموش نکنیا شما نمی خواین بهش تبریک بگین زود باشششین
سلام
دخترك کنجکاو میپرسید:
ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا
آخرش بازی است و بازیچه
پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش
بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت:
عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن
شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس
مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است
بار سنگین عشق بر شانه
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظما ست
قاضی شهر عشق را فرمود
حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است
یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزید
یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل
توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت:
من فقط یک سوال پرسیدم و
بیا تا قدر همدیگر بدانیم
۱- قبل از
ازدواج:
مرد:
دیگه نمی تونم منتظر بمونم
۲- بعد از ازدواج: همین متن رو از پایین به
بالا بخونید و
من از عهد عالم تورا دوست دارم
قیصر امین پور
ويژه خانم ها : سفر به دنياي مردان
چه بسیار خانمهایی که
سرکلاسهای ما نشستهاند و هنوز ازدواج نکردهاند؛ بس که این کلاسهای ما
باکلاس است. اینها، از آن دسته آدمهای بابرنامهای هستند که بدون کسب
صلاحیتهای لازم، قصد ندارند دم به تله بدهند. ماهم برای این عده افراد
خوشفکر و بافرهنگ، توصیههای ویژهای داریم تا قبل از ورود به دنیای
سراسر رمزوراز و شگفتی آقایان، بتوانند شناختی- هرچند جزئی و مختصر- از
آنها به دست آورند.
1 - آقایان
تواناییهایی دارند که شما را به شگفتی وامیدارد. آنها میتوانند در هر
نوع شیشهای را باز کنند؛ از شیشه مربای آلبالو گرفته تا عسل بهاره آویشن.
در این باره تردید نکنید؛ بدون هیچگونه وسیله کمکی و در عرض چند ثانیه.
2 - آقایان میتوانند
موقع گوش دادن دقیق و جدی به حرفهای شما، از ته قلب بخوابند. حتی ممکن
است در این میان، با ادای کلماتی مانند «آها، چه جالب» و مانند آن، با شما
همراهی هم بکنند اما این دلیل بر بیداری آنها نیست. تعجب نکنید، خودتان
بعینه خواهید دید.
3 - آقایان میتوانند
بدون حمل هیچکدام از انواع و اقسام کیفهای کوچک و بزرگی که شما دستتان
میگیرید،با یک دست کت و شلوار بروند مهمانی؛ کلید و تلفن همراهشان را هم
توی دستشان میچرخانند
ويژه آقايان : سفر به دنياي زنان
چه بسیار آقایانی که
سرکلاسهای ما نشستهاند و هنوز ازدواج نکردهاند؛ بس که این کلاسهای ما
باکلاس است. اینها، فکر میکنند خانمها را شناختهاند و رگ خواب آنها را
توی دستشان دارند. اما هیهات! اگر بتوانید حتی بعد از عمری زندگی مشترک
باز هم ذرهای از آن دنیای پررمزوراز را درک کرده باشید. یک دنیا شگفتی
است که در هر لحظه یک بارقه از آن را خواهید دید. برای اینکه از الان
آماده باشید، به این نکات جادوگرساز توجه کنید.
باشد که به دردتان بخورد!
1 - خانمها میتوانند
همزمان که غذا درست میکنند، با تلفن حرف بزنند، به بچه دیکته بگویند،
سریال تلویزیون را تماشا کرده و انباری را تمیز کنند. (این را دیگر باور
نمیکنید، نه؟) این برای خانمها خیلی عادی است که بتوانند همه این کارها
را باهم انجام بدهند و گیج نشوند. چیزی که شما در خواب هم نمیتوانید
ببینید.
2 - خانمها این قابلیت
را دارند که موقع آمادهشدن برای مهمانی، 75 دقیقه وقت صرف کنند. البته
این غیر از آماده شدن از روزهای قبل است که در اماکن دیگری مانند
آرایشگاه، فروشگاههای لباس و غیره گذشته است. احتمالا شما - که این کار
را حداکثر در 20 دقیقه انجام میدهید- هرگز به راز این دقایق و ساعتها پی
نخواهید برد.
دانستن اینکه این اخلاق
عمومی بیشتر خانمها و اغلب آقایان است، کمک میکند تا فکر نکنید همسرتان
از کره مریخ آمده و خوش به حال دیگران که «همسرانی چنین و چنان» دارند!
این مهمترین درس کلاس جادوگری است!
سلام تولدت مبارك كاش پيشت بودم و مي گفتم تولدت مبارك ولي حيف حيف كه نمي شه كنارت باشم ولي از دور مي گم تولدت مبارك
سفرت سلامت
اما به كجا میری
عزیزم
قفست تموم دنیا
روی شاخه های
دوری
چه خوشی داره
صبوری
وقتی خورشیدی
نباشه
تو همیشه سوت و
كوری
میگذره روزای
عمرت
توی جاده های
خلوت
تا بخوای برگردی
به خونه
گم میشی توی غربت
واسه ما فرقی
نداره
هرجا باشیم شب
نشینیم
دلخوشیم به اینكه
شاید
سحرو یه روز
ببینیم
آخرش یه روزی
حجرت
درخونتو می كوبه
تازه اون لحظه می
فهمی
سلام بر روي ماه تو ، عزيز دل سلام از ماست
تو يک روياي کوتاهي ، دعاي هرسحرگاهي
شدم خام عشقت چون ، مرا اينگونه مي خواهي
من آن خاموش خاموشم ، که با شادي نمي جوشم
ندارم هيچ گناهي جز که از تو چشم نمي پوشم
تو غم در شکل آوازي ، شکوهه اوج پروازي
نداري هيچ گناهي جز که بر من دل نمي بازي
مرا دلباخته چون مجنون ، زمن افسانه مي خواهي
شدم بيگانه با هستي ، زخود بي خودتر از مستي
نگاهم کن ، نگاهم کن ، شدم هر آنچه مي خواستي
سلام اي کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست
سلام بر روي ماه تو ، عزيز دل سلام از ماست
بکُش دل را ، شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نماي خلق ، مرا تو درس عبرت کن
نمي ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم ديگر
سلام اي کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست
سلام بر روي ماه تو ، عزيزدل سلام از ماست
گريه کن گريه غروره مرحم اين راه دوره
سربده آوازه هق هق خالي کن دلي که تنگه
گريه کن گريه قشنگه
گريه سهم دل تنگه
بذار پروانه احساس دلتو بغل بگيره
بغضه کهنه رو رها کن تادلت نفس بگيره
نکنه تنها بموني دل به غصه ها بدوزي
تو بشي مثل ستاره تو دل شبابسوزي
2.پاره آجر
3.چه قدر ثروتمندم!
4.آرزوی دخترک
تو
هم شبيه من باش
حسابتو نگه دار
ببين كه چندتا قرنه
تن به اسيري دادي
دنيات شده شبيه
سلول انفرادي
تا چشم به هم ميزاري
مي بيني عمر تموم
شد
بين چهار تا ديوار
وجود تو حروم شد
چوب خط اين اثيري
ديوارتو
پوشونده
همين روزا مي بيني
كه فرصتي نمونده
بيرون بيا خودت باش
تو آدمي نه برده
هميشه باخته هر كس
شكايتي نكرده
عاشق زندگي باش
زندگي شغل و پول نيست
تو امتحان بودن
برده بودن قبول نيست
خط
ميكشم رو ديوار
هميشه روز ي يكبار
تو هم شبيه من باش
حسابتو نگه دار
ببين كه چندتا قرنه
تن به اسيري دادي
دنيات شده شبيه
سلول انفرادي
بيرون بيا خودت باش
تو آدمي نه برده
هميشه باخته هر كس
شكايتي
نكرده
عاشق زندگي باش
زندگي شغل و پول نيست
تو امتحان بودن
برده
بودن قبول نيست
خط ميكشم رو ديوار
هميشه روز ي يكبار
تو هم شبيه من
باش
حسابتو نگه دار
گل من تازه بمون
نفسم
پيش كش تو
جاي من زنده بمون
باغ دل بي تو خزون
موندني باش مهربون
تو كه از خود مني
من و از خودت بدون
غزل و قافيه بي تو
همه رنگ
انتظاره
اين همه شعر و ترانه
همه بي عطر و بهاره
موندني باشي هميشه
لب پائيز رو نبوسي
نشه پر پر شي عزيزم
مهربون گلم نپوسي
برقرار
باشي سبز
گل من تازه بمون
نفسم پيش كش تو
جاي من زنده بمون
باغ دل
بي تو خزون
موندني باش مهربون
تو كه از خود مني
من و از خودت بدون
غزل و قافيه بي تو
همه رنگ انتظاره
اين همه شعر و ترانه
همه بي
عطر و بهاره
موندني باشي هميشه
لب پائيز رو نبوسي
مادرش گفت: عشق یعنی رنج
شیخ گفتا:گناه بی بخشش
آهای..آهای...آهای....تا دیر نشده...بیایید قدر یكدیگه رو بدونیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
چو مومن آینه مومن یقین شد
چرا با آینه ما رو گرانیم؟
کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم
فسون قل اعوذ و قل هوالله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟
غرضها تیره دارد دوستی را
غرضها را چرا از دل نرانیم؟
گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مرده پرست و خصم جانیم؟
چو بعد مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مُردم، آشتی کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده که اکنون همانیم
خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم
زن: می خوای از پیشت برم؟
مرد: فکرشم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته.
زن: تا حالا به من دروغ گفتی؟
مرد: نه، چرا این سوال رو می پرسی؟
زن: منو مسافرت می بری؟
مرد: مرتب.
زن: منو کتک می زنی؟
مرد: به هیچ وجه.
زن: می تونم بهت اعتماد کنم؟
از
آغاز عالم تو را دوست دارم
چه
شبها من و آسمان تا دمِ صبح
سرودیم
نم نم تو را دوست دارم
نه
خطی نه خالی نه خواب و خیالی !
من
ای حسِ مبهم تو را دوست دارم
سلامی
صمیمی تر از غم ندیدم
به
اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا
تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم
با هم تو را دوست دارم
جهان
یک دهان شد هم آواز با ما :
تورا
دوست دارم ، تو را دوست دارم
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از تست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو غم از تو مستی از تست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرمگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که هنگام درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به نکامی سراید
ترا دارم که مرگم زندگی است
كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو
درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم
من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون
چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون
به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم
هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم
تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش
بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک
بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک
عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک
فقط می خوان بهت بگن :.
.
.
.
. تولدت مبارک
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را در ساعت ١٠ به سالن
اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه
پیش خود فکر مىکردند: این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره
بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!آ کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى
نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان
مىزد و زبانشان بند مىآمد. آینهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر
کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصویر خود را مىدید. نوشتهاى نیز بدین
مضمون در کنار آینه بود: آتنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما
شود و او هم کسى نیست جز خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید
زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى
شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که
مىتوانید به خودتان کمک کنید. زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان،
والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان تغییر مىکند، دستخوش تغییر
نمىشود.
زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود
کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول
زندگى خودتان مىباشید. مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته
باشید، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید.
از مشکلات، غیرممکنها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیتهاى
زندگى خودتان را بسازید. دنیا مثل آینه است.
خدا جون مچكريم كه چشم دادي بهمون
واسه گريه كردن و ديدن
اين دنيا ي زشت
مثل اينكه پا به ما دادي واسه سگ دو زدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
آخ كه شكرتاي خدا واسه جهان به اين بدي
چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نميزدي
خدا جون ممنون ازاينكه دوتا دست دادي به ما
تا اونارو روبه هرمترسكي دراز كنيم
خدا جون مرسي از اين دلي كه تو سينمونه
مي تونيم دل يكي ديگرو بازيچه كنيم
آخ كه شكرتاي خدا واسه جهان به اين بدي
چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نميزدي
خدا جون ممنون ازاينكه دوتا دست دادي به ما
تا اونارو روبه هرمترسكي دراز كنيم
خدا جون مرسي از اين دلي كه تو سينمونه
مي تونيم دل يكي ديگرو بازيچه كنيم
آخ كه شكرتاي خدا واسه جهان به اين بدي
چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نميزدي
| Design By : Night Skin |


