تبليغاتX
دختران آتش


دختران آتش

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 21:1 توسط دختران آتش| |

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 20:59 توسط دختران آتش| |

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 20:47 توسط دختران آتش| |

فقط عشق

 می تواند پرنده کوتاه پرواز را همسفر پرنده بلند پرواز کند. 

 

زندگی عاشق بودن و مرگ عاشق نبودن است.

 

 

 

 عاشق ساعتی هستم که عقربه هایش به خاطر لحظه دیدار دقیقه شماری میکند.

 

  

 

  عشق در فاصله بین دو ضربان قلبم گام بر می دارد.

 

 

عاشق شانه ای هستم که افکار پریشان را مرتب میکند.

 

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 16:7 توسط دختران آتش| |

از دست تو نیست ،

 

دل من از گریه پره

 

مث تو طاقت نداره

 

واسه تو هر دم می باره

 

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

 

نباشی بی تو باز می میرن ، می ریزن ،

 

بی تو هردم می بارن

 

تو تموم دنیامی ، تو تموم حرفامی 

 

تو همۀ لحظۀ گرم عاشق بودنی

 

یه ستاره داره چشمک می زنه از آسمون

 

داره دلمو می بره ، می بره بی نام و نشون

 

اون ستاره همون چشمای توئه

 

تو آسمون

 

داره پرپر می زنه دلم واسه دیدن اون

 

تو تموم دنیامی ، تو تموم حرفامی 

 

تو همۀ لحظۀ گرم عاشق بودنی

 

تو تموم دنیامی ، تو تموم حرفامی

 

تو همۀ لحظۀ گرم عاشق بودنی

 

تو تموم دنیامی ، تو تموم حرفامی

 

تو همۀ لحظۀ گرم عاشق بودنی

 

تو...!

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 15:56 توسط دختران آتش| |

در کوچه

 

تو  را  می شناسم من ای عشق !

 

        شبی عطر گام تو در کوچه پیچید ،

 

                  من از شعر پیراهنی بر تنم  بود ،

 

                        به دستم  چراغ  دلم   را  گرفتم !

 

                              و  در  کوچه  عطر  عبور  تو  پر  بود

 

                                       و درکوچه باران چه یکریز و سرشار

 

                                                گرفتم    به    سر     چتر     باران

 

                                                       کسی  در   نگاهم   نفس زد !!!

 

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 15:52 توسط دختران آتش| |

نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 16:20 توسط دختران آتش| |

شب سياه ، همانسان كه مرگ هست
 قلب اميد در بدرومات من شكست
سر گشته و برهنه و بي خانمان ، چو باد
 آن شب ،‌رميد قلب من ، از سينه و فتاد
زار و عليل و كور
بر روي قطعه سنگ سپيدي كه آن طرف
 در بيكران دور
افتاده بود ،‌ساكت و خاموش ، روي كور
گوري كج و عبوس و تك افتاده و نزار
 در سايه ي سكوت رزي ، پير و سوگوار
 بي تاب و ناتوان و پريشان و بي قرار
 بر سر زدم ، گريستم ، از دست روزگار
 گفتم كه اي تو را به خدا ،‌سايبان پير
 با من بگو ، بگو ! كه خفته در اين گور مرگبار ؟
 كز درد تلخ مرگ وي ، اين قلب اشكبار
 خود را در اين شب تنها و تار كشت ؟
 پير خميده پشت ؟
جانم به لب رسيد ، بگو قبر كيست اين ؟
 يك قطره خون چكيد ، به دامانم از درخت
 چون جرعه اي شراب غم ، از ديدگان مست
 فرياد بر كشيد : كه اي مرد تيره بخت
 بر سنگ سخت گور نوشته است ، هر چه هست
 بر سنگ سخت گور
 از بيكران دور
 با جوهر سرشك
 دستي نوشته بود
 آرامگاه عشق

نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 16:14 توسط دختران آتش| |

من مرگ خویشتن را با فصل ها در میان نهادم
با فصلی که گذشت
من مرگ خویشتن را با برف ها در میان نهادم
با برفی که می نشست
با پرنده ها
با هر پرنده که در برف در جستجوی چینه ای بود
با کاریز
و با ماهیان خاموشی من مرگ خویشتن را با دیواری در میان نهادم
که صدای مرا
به جانب من
باز پس نمی فرستاد
چرا که می بایست
تا مرگ خویشتن را من
نیز از خود نهان کنم
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 0:48 توسط دختران آتش| |

یک دقیقه به این تصویر نگاه کن حالا به دیوار نگاه کن وپلک بزن حالا چه می بینی؟

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 0:28 توسط دختران آتش| |

وقتی بدنیا می آییم در گوشمان اذان می خوانند

ووقتی می میریم برایمان نماز می خوانند

زندگی چقدر کوتاهست فاصله ی بین اذان ونماز.........

نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 0:23 توسط دختران آتش| |

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.
 
پرمعنی ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.
 
عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.
 
بی رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
 
خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.
 
نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.
 
بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
 
با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
 
پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
 
سازنده ترين کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.
 
روشن ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش.
 
ضعيف ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.
 
تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير.
 
محکم ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.
 
سمی ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.
 
لطيف ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
 
ضروری ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن.
 
سالم ترين کلمه((سلامتی)) است...به آن اهميت بده.
 
اصلی ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
 
دوستانه ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
 
زيباترين کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.
 
زشت ترين کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنين شود؟؟
 
موقر ترين کلمه((احترام)) است...برايش ارزش قايل شو.
 
آرامترين کلمه((آرامش)) است...به آن برس.
 
عاقلانه ترين کلمه((احتياط )) است...حواست را جمع کن.
 
دست و پا گير ترين کلمه((محدوديت)) است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.
 
سخت ترين کلمه ((غير ممکن)) است...وجود ندارد.
 
مخرب ترين کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
 
تاريک ترين کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.
 
کشنده ترين کلمه((اضطراب)) است...آن را ناديده بگير.
 
صبور ترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
 
با ارزش ترين کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
 
قشنگ ترين کلمه((خوشرويی)) است...راز زيبايی در آن نهفته است.
 
رسا ترين کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.
 
محرک ترين کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.
 
و هدفمند ترين کلمه((موفقيت)) است...پس پيش به سوی آن.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 18:4 توسط دختران آتش| |

عشق
(love)
عشق
نخستين نياز براي پيوند
عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت
عشق يعني امروز ، فردا و هميشه
عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ...
عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت

عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد
دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد
عشق را نبايد رنجاند ، نبايد گرياند
عشق را بايد پاس داشت
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 17:35 توسط دختران آتش| |

محال
 
 
 
 
محال كلمه اي است كه در فرهنگ ديوانگان يافت مي شود. "ناپلئون بناپارت"
 
عشق
 
شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد
 
ناپلئون
 
شجاعت واقعي زماني است كه شخصي بتواند از اعماق مشكلات و بدبختي ها به زندگي لبخند بزند.
 
 
 قلب شکسته ميخري
 
كهنه فروش داد ميزنه : چراغ شکسته ميخريم .... کفشاي پاره ميخريم ... اسباب کهنه ميخريم ... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟
 
قدرت
 
هر وقت احساس كردي در اوج قدرتي به حباب فكر كن
 
 
برگشت پيش خدا
 
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
 
اوشو
 
زندگي فقط فرصتي است براي تعالي، براي بودن، براي شكوفا شدن.
 
 
چشم
 
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 17:31 توسط دختران آتش| |

توجه توجه برای اقاپسرها

اگرخواستی که بدونی دختری دوستت داره توی چشماش زل بزن

اگه نگاهت کرد بعد چشماش برق زد بدون عاشقته

اگه خجالت کشید بدون برات میمیره

اگه سرشو انداخت پایین ورفت تو فکر بدون برات میمیره

اگهلبخند زدو حرف راعوض کرد بدون اصلا دوستت نداره

ولی در همین مورد امار چهارمین  واکنش بیشتر است

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:32 توسط دختران آتش| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 13:38 توسط دختران آتش| |

عاشق ومجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی...

قهوه تو فنجونت شدم

شمع تو شمدونت شدم

خاک تو گلدونت شدم

اما بازم نیومدی...

پس الهی بری بر نگردی

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:22 توسط دختران آتش| |

بالم شکسته چاره ندارم دعا کنید

پژمرده شاخه های قرارم دعاکنید

احساس اشنایی من مانده در قفس

وا مانده ای به پشت حصارم دعا کنید

از من گرفته اند حسودان مسیر عشق

دیگر کجا قدم بگذارم دعا کنید

من خسته و از سفری دور میرسم تا

بشکفد دوباره قرارم دعا کنید

یاران صفاو تازگی باغتان کجاست

پژمرده شاخه های قرارم دعا کنید

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:17 توسط دختران آتش| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 17:10 توسط دختران آتش| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 17:0 توسط دختران آتش| |

And The God Created The Woman
و خداوند زن را آفريد
God created Woman out of the left side of man
خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد
not from his head to be above him
نه از سر او تا بر او مسلط گردد
not from his foot to be trampled by him
نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد
but from his side to be equal with him
بلكه از پهلوي او تا برابر او باشد
and from under his arm to be supported by him
و از زير بازوي او تا در حمايت او باشد
and from nearest to his heart
و از نزديكترين نقطه به قلب او
to be loved by him.
تا مورد عشق او باشد

ترجمه و تنظيم دكتر الهي قمشه اي

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 16:4 توسط دختران آتش| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:30 توسط دختران آتش| |

اگر خوب فکر کنید می بینید صد ها دلیل محکم  وجود دارد که شما

        به زن بودن خود افتخار کنید. 

 

نام هر گل زیبایی که در طبیعت است روی شما می گذارند.

 

به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گریه می کنید

 و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.

 

آن قدر حرف برای گفتن دارید که هرگز کم نمی آورید.

 

بزرگ شده اید و کمتر برای طرفداری از تیم قرمز و آبی یا این حزب و آن حزب

 جلز و ولز کرده و کور کوری می خوانید.

 

عشق و هنر ابداع شماست.

 

همیشه جوان تر از سنتان هستید  و هیچ کس نمی داند شما چند ساله اید.

 

بهشت زیر پای شماست.

 

همیشه تمیز و نظیف و خوشبو هستید.

 

همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید که جز خودتان هیچ کس از جای آن ها خبر ندارد.

 

مجبور نیستید خانه به آن خانه بروید و خواستگاری کنید مثل خانم ها در خانه

 می نشینید تا دیگران با کلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه !!!

 

مجبور نیستید بارهای سنگین را جا به جا کنید یا تن به مشاغلی سخت بدهید چرا که

 شما یک خانم هستید.

 

حق تقدم با شماست.

 

هرگز از فرط خشم نعره نمی کشید و از فرط حسادت کبود نمی شوید

و خون راه نمی اندازید.

 

ضعیف کش نیستید و دق دلی رییس اداره تان را در خانه خالی نمی کنید.

 

نیم بیشتر صندلی های دانشگاه را شما تصاحب کرده اید.

تخار کنید. 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:30 توسط دختران آتش| |

 
اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید :
 
1: ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!
 
 
2: حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!
 
 
3: تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
 
 
4: تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
 
 
5: توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره 
 
 
6: تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش )))))))
 
 
7: از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه
 
 
8: می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه
 
 
9: می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:12 توسط دختران آتش| |

زن در ضرب‌المثل‌های جهان

زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و اين مطلب تنها مربوط به افغانستان نيست. نگاهی داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:

انگليسی:
زن فقط يک چيز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چيزی است که نمی‌داند.

هلندی:
وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و ديوار می ريزد.

استونی:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.

فرانسوی:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و تربوز مشکل است.
بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشيده بود.

آلمانی:
کاری را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام می‌دهد.
وقتی زنی می‌ميرد يک فقته از دنيا کم می‌شود.
کسی که زن ثروتمند بگيرد آزادی خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گريه زن، دزدانه خنديدن است.

يونانی:
شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
برای مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.

گرجی‌ها:
اسلحه زن اشک اوست.

ايتاليايی:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.
زناشويی را ستايش کن اما زن نگير

نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 18:20 توسط دختران آتش| |

 
تو بی نهایت شب .. وقتی نگات می خندید
چشمای خیره ی من .. اندوهت رو نمی دید
 
چرا غریبه بودم با غربته نگاهت
تصویرم رو ندیدم تو چشم بی گناهت
 
کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم
روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم ؟
 
آیینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستم
ستاره پشت در بود وقتی در ها رو بستم
 
تو بودی و سکوت و غروب سرد پاییز
باغچه رو زیر و رو کرد برگای زرد پاییز
 
حالا منه غریبه دنبال تو می گردم
با قلب آسمونیت کمک کن تا برگردم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 12:3 توسط دختران آتش| |

من آن مرغ شیدا درآن باغ بالنده از عطر و رویا برآن شاخه های فرا رفته تادنیای بی خیالی چه مغرور بودم چه مغرور بودی چه مغروربودیم....
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:34 توسط دختران آتش| |

عشق بازی به همین اسانیست....

که گلی باچشمی ..

بلبلی با نوشی ...

رنگ زیبای خزان باروحی...

نیش زنبوز عسل بانوشی...

عشقبازی به همین اسانیست ...

شاعری با کلماتی شیرین ...

دست ارام و نوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی ...

وچراغ شب یلدای کسی با شمعی...

 

                  عشق بازی به همین اسانیست

 

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:28 توسط دختران آتش| |


Design By : Night Skin

JavaScript Codes
Time spent here: