دختران آتش
آگاه زهر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش وخنده هر روز قراره روز آینده اکنون دل منم شکسته و خسته است زیرا یکی از دریچه ها بسته است نه مهر فزون نه ماه جادوکرد نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد منتظر نظر های جالب شما هستم نظر بدین دیگه من آهسته ميگريم! خدا را دوست دارم چون عاشق بودنا یادم داده خدا را دوست دارم چون عاشقا را خیلی دوست داره خدا را دوست دارم چون عاشقا تنها نمیزاره خدا را دوست دارم واسه اینکه هواسش با منه خدا را دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه خدا را دوست دارم واسه اینکه منو تو با هیمم خدا را دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم نظر یادتون نره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بانظراتون منو خوشحال کنین چرا نظر نمی دین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ناراحتم کردین ای کاش خداوند سه چیز را نمی افرید : اول عشق را دوم غرور را و سوم دروغ را چون اگر عشق نبود انسان هرگز از روی غرور دروغ نمی گفت کاش یا رب آشنایی نبود یا که دنبالش جدایی ها نبود خداوندا چه سخت است این جدایی چه تلخ است این شراب بی وفایی جدایی، بی وفایی، رنج و دوری همه باشد گناه آشنایی ازساحل دلتنگی تا دریای رسیدن یک موج فاصله *** از شاخه های انتظار تا اسمون دیدن یک بال فاصله *** ماهی بودم یا پرنده شاید... ....اما حالا درخت خشکم واز بهار تو تا زمستان من گفتم: «لعنت بر شيطان»! دخترها: ۱ پسرها ۱ سعي کن به کسي که تشنه ي عشق است دل نبندي ، سعي کن به کسي که لايق عشق است دل ببندي چون تشنه ي عشق روزي سيراب خواهد شد گفتم:که چيست فرق ميان شراب و آب گفتم:که چيست فرق ميان شراب و آب عشق شوق مرگ فاخته ای است، برای رسیدن به دلباخته اش التماس درختی است به آب جوبی عشق لذت نهان است، انشاء تمام، روان است زبان چشم است، دیوانگی عقل است، رسوایی خلق است تن به تن جنگ است، آماده گوش به زنگ است ،هزار رنگ است خیلی زرنگ است عشق جورت و دیوانگی است، جنگ سرد است و دیر هیچ .
آرزو دارم شبي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني من آمدم و قبر ترا دیدم رفتم از روی ادب خاک ترا بوسیدم رفتم ای عقده گشاه، تا ز دلم عقده گشایی من حلقه به دربار تو کوبیدم و رفتم من غرق گناه آمده بودم به حضورت مشمول عطایای تو گردیدم و رفتم تو خوشبختی آیا سقفی بالای سرت هست؟ پس خوشبختی ، بسیار خوشبخت . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم آغشته از نفرين تنهايي است.
ميان كوچههاي سرد رسوايي،
سراب جوي را از ماه ميجويم به دنبال محبت از پي آن رهگذر،
آن سايه تاريك براي ديدن خورشيد خوشبختي
براي با تو بودن تلاقي نگاهت را چشيدن
براي با تو بودن با تو بودن 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
لبخند زد.
پرسيدم: «چرا مي خندي؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»
پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»
پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن!»
گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟»
در حاليكه دور مي شد گفت: «من پيامبر نيستم جوان ...!
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
23- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
24- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
26- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
29- سريع برميگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
32- دنبال ظرفهای مسی ميگردن
33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
38- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
کاين يک کند خنک دل و آن يک کند کباب!
گفتا:که آب خنده ي عشق است در سرشک...
ليکن شراب نقش سرشک است در سراب!
وتو با تولد همواره ی خود در دنیا،در صبح زیبای بهشت می سرایی که:
الحمدلله الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوا من الجنه حیث نشاء فنعم اجرالعاملین.
کاين يک کند خنک دل و آن يک کند کباب!
گفتا:که آب خنده ي عشق است در سرشک...
ليکن شراب نقش سرشک است در سراب!
کاين يک کند خنک دل و آن يک کند کباب!
گفتا:که آب خنده ي عشق است در سرشک...
ليکن شراب نقش سرشک است در سراب!
کوه در و دشت
از این جدایی
می نالد از غم
این دل دمادم
فردا كجايي
سفر بخیر ، سفر بخیر
مسافر من
گریه نکن ، گریه نکن
بخاطر من
باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
با تو ای عاشقترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا
سینه من دشت غمها
یادم آید زیر باران
با تو بودم با تو تنها
زیر باران با تو بودم
زیر باران با تو تنها
باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم گناهم
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من
کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران
رفتی و کردم صدایت
اما در آغوش شب گشتی تو پنهان
این کلام آخرینت...
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل من گریه مکن
که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
گل من گریه مکن
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا...
در کلبه تنهايي هايم در انتظارت خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.....
به كدامين گناه
به صلابه مي كشيم
نهايت خويشتن را
در اين بيهودگي مضحك
*****
ما
به ديدن نمايش فردامي رويم
روياي كه مرد
وهمانجا
در صحنه دفن شد
*****
اي
بر درگاه شب ايستاده
نگاه كن
كه شب
چه مظلومانه حاشيه مي بافد
وچه ترحم وار
ظلم را
. در متن حادثه انكار مي كند
نانی برای خوردن ،
لباسی برای پوشیدن و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری .
نامی برای خوانده شدن ،
کتابی برای آموختن و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری .
بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیرزن ،
سخنی برای شاد کردن یک کودک ،
دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری .
لحظه ای برای حس کردن،
قلبی برای دوست شدن و خدایی برای پرستیدن داری ؟ آری .
| Design By : Night Skin |





