دختران آتش
دوستان عزیز سلام امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد یک خواهش از شما دارم لطفا نظرات را خصوصی نکنید زمین سردش است،چه کسی می تواند زمین راگرم کند؟ لیلی گفت خدا شعله ای به او داد سینه اش آتش گرفت خداگفت لیلی خودش را به آتش کشید لیلی گر می گرفت، خدا حظ می کرد لیلی می ترسید ،می ترسید آ تشش تمام شود مجنون سر رسید آتش زبانه کشید خدا گفت خدا مشتی خاک برگرفت از خود در او دمید،و لیلی پیش از آنکه باخبر شود ،عاشق شد سالیانی است که لیلی عشق می ورزد،لیلی باید عاشق باشد زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد،عاشق می شود لیلی نام تمام دختران زمین است،نام دیگر انسان خداگفت آزمونتان تنها همین است نزدیکتر است عشق،کمند من است و لیلی کمند خدا را گرفت خداگفت با من گفتگو کنید و لیلی تمام کلمه هایش خدا گفت ولیلی مشتی نور شد در دستان خداوند لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ گلها انار شد،داغ داغ دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند انار کوچک بود خون انار روی دست لیلی چکید لیلی انار ترک خورده را مجنون به لیلی اش رسید خدا گفت کافی است انار دلت ترک بخورد
| Design By : Night Skin |


