تبليغاتX
دختران آتش - جرم عاشقی


دختران آتش

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم                                چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

 

 به تو آری به تو یعنی همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

 

به همان ذل زدن از فاصله ی دور به هم

به همان شیوه ی فهماندن منظور به هم

 

به تبسم به تکلم به دل آرایی تو

 به خموشی به تماشا به  شکیبایی تو

 

به نفس های تو در سایه ی سنگین سکوت

به سخن های تو با لهجه ی شیرین سکوت

 

شبهی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

 

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگی اش 

می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 

یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

ای که بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبه هر شبه تصویر تو نیست

 

اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است

 

حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست در این کار مکوش

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 21:6 توسط دختران آتش| |


Design By : Night Skin

JavaScript Codes
Time spent here: