تبليغاتX
دختران آتش - شعر


دختران آتش

ای پرنده مهاجر

سفرت سلامت

اما به كجا میری عزیزم

قفست تموم دنیا

روی شاخه های دوری

چه خوشی داره صبوری

وقتی خورشیدی نباشه

تو همیشه سوت و كوری

میگذره روزای عمرت

توی جاده های خلوت

تا بخوای برگردی به خونه

گم میشی توی غربت

واسه ما فرقی نداره

هرجا باشیم شب نشینیم

دلخوشیم به اینكه شاید

سحرو یه روز ببینیم

آخرش یه روزی حجرت

درخونتو می كوبه

تازه اون لحظه می فهمی

همه آسمون دروغه
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 18:0 توسط دختران آتش| |


Design By : Night Skin

JavaScript Codes
Time spent here: